تبليغاتX
نوشتن بر آب

نوشتن بر آب

پرسید: شفای این درد چیست ؟ گفت : همین درد شفای این درد است

ظهره های زمستان را دوست دارد،ظهرهای پاییز را هم دوست دارد . اصلن نمی فهمد چطور ظهر پیچ می خورد دور غروب و شب می شود ظهرهای پاییز و زمستان مثل ظهرهای بهار و تابستان نیست که آدم ها از خانه بیرون نمی آیند به غیر از جمعه و روزهای تعطیل همه چیز پاییز و زمستان را دوست دارد ،پیاده رو

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت11:22توسط علیرضا سعادت | |


کلاغ خیسی بر شاخه ی چنار پنجاه ساله نشسته، ساکت و انگار که دارد می لرزد .این طرف در  پیاده روی روبرویی دختر بیست و دوساله ای که منتظر دوستش زیر باران مانده آستین لباسش را پایین می کشد باد سرد ی آرام تا آخر پیاده رو می وزد


+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت10:43توسط علیرضا سعادت | |

 

پیاده رو یکم

دست چپ را گذاشت زیر چانه و آهی کشید و گفت که طاقت نمی آورد. زن بعد از چند نفر دیگر از درکافی شاپ خارج شد و بین شلوغی مضطرب پیاده رو گم شد.


پیاده رو دوم

باد سردی وزید و چند برگ خشکیده ای چنار را داخل جوی آب انداخت. شب که بادهای پاییزی تازه بر پیاده رو گذشت شاخه های بی برگ دو درخت چنار خود را به هم ساییدند و مردی را دیدند که آرام وروزنامه به بغل ازپیاده رو می گذرد.



+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت15:57توسط علیرضا سعادت | |